امروز کاره خاصی انجام ندادم غریبه آشنا میشه ....
نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 1388/08/17 ساعت 6:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان نظرات کمه...
نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 1387/11/29 ساعت 9:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
گفتم : می مانم تا ابد
تا هر زمان که تو بخواهی
گفتی : می دانم
گفتم : چشمانت را در بهترين نقطه دلم قاب کرده ام برای هميشه هر گوشه دلم
را که می بينم تو هم آن جايی .
گفتی : می دانم
گفتم : برای من از تو دوست داشتنی تر وجود ندارد
باز هم گفتی می دانم .
امروز چندمين روز است که تو رفته ای و من هيچ گاه اين را نمی دانستم
که تو برای من به ياد من و دوست دار من نيستی
باز هم می گويم : منتظرت می مانم شايد فقط شايد روزی برگردی
نوشته شده توسط احسان در شنبه 1387/11/19 ساعت 12:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
عشق وجنون....
عاشقي را گفتند تو مگر ديوانه اي كه اين چنين جسم نحيف را در راه معشوق بي وفا فنا ميسازي؟
آهي كشيد و گفت:از مجنون پرسيدند چرا نامت را مجنون گذاشته وبه بيابان پناه برده اي؟
پاسخ داد هر آنچه جسمم در بيابان سوزان بسوزد گرمي آن بحرارت عشق ليلي نرسد وچندانكه شعله هاي آفتاب بر مغزم بتابد و كارم به جنون كشاند ،
هرگز بمرحله ايكه ليلي بخاطر عشق پا بدان گذاشت نخواهد رسيد....
********************
نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه 1387/11/17 ساعت 5:26 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
مي گم يه دو روزيه بي وفا شدي انگارا
بهم محل نمي گذاری. وقتي دستت رو مي گيرم ديگه حتي يک ذره هم فشارش نميدي و چيزي نميگي.
ديگه گرمای عشق تو دستات نيست انگاری. سرد سرد.اين بود رسم عاشقي با مرام؟؟؟
شايد تو هم مثل بقيه ديگه دوستم نداری؟
اونا که همشون منو تنها گدشتند و منو ديوونه خطاب مي کنند.
حتي دو روز پيش بود همه اومدند دم خونه منم و تسليت گفتند بخاطر مرگ تو.بي ناموس ها مي خوان منو آزار بدن مي گن تو مردی، ولي نمي دونن که اگه تو مرده بودی منم مي مردم اتازه نمي دوني شب اومده بودن يواشکي بدزدنت ببرن و مي گفتند که شگون نداره مرده تو خونه باشه.منم همشونو زدم يه تنه تا نکنه زنده به گورت کنند اين مرده ها.مگه من مردم. شايد تو خواب ببينند که تو مردی
آره تو تازه زنده شدی الهه عشق جاودان من.
…
ديدی نمردی! آخر اومدی تا منو هم مثل خودت زنده کني.
ديگه از اين مرده های متحرک بدم مي ياد از همشون
آماده ام تا برم قاطي زنده ها شم و یا هم زندگي جاودانه داشته باشيم
نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه 1387/11/17 ساعت 12:26 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
دلم برات تنگ شده مثل هميشه ....
لحظه هام باز هم بهونتو مي گيرن ...
اونقدر صبر مي کنم تا دوباره چهره ي مهربونت رو ببينم ...
خودت که خوب ميدوني چقدر دوسِت دارم ....
اشکايي که براي توست ، دوست دارم ...
نگاهي رو که عاشق توست ، دوست دارم ...
تمام لحظه هايي رو که منتظر توام دوست دارم ..
زودي مي خوام ببينمت ....
نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه 1387/11/17 ساعت 12:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
عزیزم " نازنینم" خوب من" هم بغض دیرینم" امید لحظه های سرد تاریکی " چراغ راه تنهایی " گل زیبای صحرای من" در این ساعت که همراه سکوت"خسته ی شهرم"صدای خسته ی قلب من را گوش کن ...
تو چون رنگ شعاعی می روی در بیکران شب و من دنبال تو سردرگم و تنها میان جادههای سرد می ایستم
.تو مانند گل سرخی که از جام ناب سرخ عشق می نوشی و من جز جام لبهایت از هر چه جام بیزارم
.تو زیبایی تو مثل ماه زیبایی" تو چون خورشید گرمابخش و پر نوری.تو از اوهام صدای عشق لبریزی تو در جام سکوت شب " شراب کهنه ی فریاد می ریزی و من با اینهمه آواز چو جغدی در ته ویرانه ای تنهای تنهایم
.تقدیم به غریبه ی آشنای زندگیم
.....
نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه 1387/11/16 ساعت 7:11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام من احسان ...
یه کم شیطون بلا...
زیرک...
خلاق...
اهل حال... یعنی با حال بد برداشت نکن؟؟؟؟
لطیف ... بابا احساسمو گفتم تو چرا همش تو اون فازی ...
مهم تر از همه یه تنها که ...نگم بهتره...خوب دیگه مصلحت به نگفتنه
دانشجوی مهندسی ...
ورودتون رو تبریک عرض میکنم...
منتظر نظرات گرمتونم...
الهی هر که نظر بده من قربونشم برم...
منتظر شما گلهای سرسبزم...
نصیحت از من عزیزان گلم
××××
خیلی سخته ...
خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...
خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ...
خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ...
خیلی سخته که روز تولدت ٬ همه بهت تبریک بگن ٬ جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ...
خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ٬ بعد بفهمی دوست نداره ...
خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ٬ اما اون بگه : نمیخوامت
عشق
به کسي عشق بورز که لايق عشق
باشد
نه تشنه ي عشق
چون تشنه روزي سيراب مي شود
×××
عادت به تنهايي!
نذار بهت عادت کنم ....جدایی سخته گل من
یه روز تو از این جا می ری ...می شکنه تنها دل من
نذار بهت عادت کنم ...دچار یعنی موندگار
تو که نمی مونی پیشم ...داغتو رو دلم نذار
نذار بهت عادت کنم ...تا که جدایی سخت نشه
نهال عشقو بسوزون ...تا که یه روز درخت نشه
ما که بهم نمی رسیم ..حتی توی خواب و خیال
قسمت ما یکی نشد ...حتی توی فنجون فال
نمی شه این پله ها رو دوتا یکی کرد و رسید
دیواره سنگه بینمون نمی شه دیوا رو ندید ...
نذار بهت عادت کنم .......
جدایی سخته گل من .....!!!!
هیچ چبز نگفتم تا در انزوای شبگریه ها گمت کنم ....اما تو در من
پیدایی و من تازه خود را پیدا کرده ام ... گویی فراموش کردنت
محالیست نا ممکن پس خود را باید عادت دهم به هجوم گا ه و بی
گاه خیالت ....!!!
هنوز دوستت دارم و این را منکر نمی شوم اما ... بهانه ی
ترانه هایم ....من دیگر با تو بودن را نمی خواهم ....!!!!
×××
عشق يعني با غم الفت داشتن
سوختن با درد نسبت داشتن
عشق دريک جمله يعني انتظار
انتظار روز رجـــعت داشتن
عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني در جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشمان تر
عشق يعني سر به در آويختن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختــن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتـــظار و انتـــظار
عشق يعني هرچه بيني عکس يار
عشق يعني ديـده بر در دوختـن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني با پرستو پر زدن
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني معني رنگين کمان
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني رسم و دل برهم زدن
عشق يعني يک تيمم يک نماز
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون کندن به دست
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچومن شيدا شدن
عشق يعني قلــه و دريا شدن
عشق يعني يک شقايق غرق خون
عشق يعني درد ومحنت دردرون
عشق يعني يک تبلور يک سرود
عشق يعني يک سلام و يک درود
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني غرقه گشتن در سراب
عشق يعني حلقه هاي بي حساب
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخــرخط بهـشــت
عشق يعني گم شدن در لحظه ها
عشق يعني آبـي بي انتـــها
عشق يعني زرد تنها و غريب
عشق يعني سرخي ظاهر فريب
عشق يعني تکيه بر بازوي باد
عشق يعني حسرتت پاينده باد
عشق يعني هرزمان تنها شنيدن نام او
عشق يعني هرچه گفتن هرچه کردن
×××
فقط با تو
احساس مرا حس كن
اي عشق جگر سوزم
اي چشم و چراغ دل
نجواي شب وروزم
بنما تو رخي بر من
بر اين دل بي تابم
من سنگ صبور تو
تو خورشيد و مهتابم
باز آشفته و شيدايم
من را برسان تا اوج
بي تو ساحلي آرامم
با تو دريايي ام پر موج
کوله پشتی ام خالی
خانه ام بر روي دوش
مي نويسم بر در و ديوار
نكن هرگزم فراموش
×××
يادمان باشد كه از اين پس خطايي نكنيم
گر چه در خود شكستيم صدايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نكنيم.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
| تعداد بازديدكنندگان : | |
| تعداد افراد آنلاين : | |
| مركز آموزش ايرانيان | |